تبليغاتX
دل من

 

 

دل من

با خدا باش تا خدا با تو باشد

           
   
 

بی تو دل را چه کنم؟
آه ، آری چه كنم ، فصل بهار است كه باشد
من خزان شد دلم از غربت پاییز نگاهت
چشم من مانده به راهت
كه بیایی
باورم كن كه دگر مرده یِِ استاده به خاكم
نه حیاتی ، نه مماتی
و نیانداخت فلك بر من بیچاره زكاتی
تا ترحم نكند دلبر و دلدار به عاشق
چون دل آرام بگیرد به دلارام وبماند
چه بنالد ، چه بخواند
چه كنم من كه در این دار مكافات گرفتار بلایم
نه نگاهی ، نه دعایی
و نه نفرین
ناسزایی كن اگر هم كه سزاوار نثارم
تو نباشی ، تو نمانی
تو برای دل من قصه نخوانی
دل میاید به چه كارم
من كه بر مركب بی رحم و جفا كار سوارم
تو تعجب نكن آن روز
كه سر سوی بیابان بگذارم
خرم آن روز كه افسوس نپایید و حدر شد
شادی وشور دلم عازم وهنگام سفر شد
یاد دارم كه تو بودی و وفا بو د و صفا بود
زیر این چرخ وفلك
شادی و غوغا كه به پا بود
طعنه ات مثل دعا بود
و دلم یاد خدا بود
تا خطاكار شدم بر رخ خود پرده كشیدی
ناله كردم كه بیا حیف صدایم نشنیدی
تو در آن روز چرا شادی دیروز ندیدی
آه كردم كه چرا مثل قناری
از كف من تو پریدی
تو نیایی
در دلم نیست امیدی
ميكنم آه ، فغان وای چه دردی
به تو گفتم كه بیا گوش نكردی
میزنم بر سر خود دست ندامت
نسیت بی تو دو جهان جای اقامت
خاك خود بر سرخود كرده ام
ای یار ، كنم از كه شكایت ،
دیر گاهی است كه رسم دل و دلدار
همین بوده در این گنبد بی رحم دل انگیز
فلاني نكند دل بدهي يا بستاني
من كه بی دل شده ام ، چاره ندارم
دلستان با توی مستم ، باتو طناز
كه دل می طلبی از من عاشق
تا بگیری و ببندی
و رهایم كنی آنگاه بخندی
بشنو این را
نه دگر هست دلی تا بربایی
نه تو آنی كه غم از دل بزدایی
نه توانی گره كور دلم را بگشایی
راه خود پیشه كن و از من بیچاره حذر كن
من گرفتار عقوبات گناهم

دوستت دارم

به عشق خانمانســــــــوزم که از جان دوستت دارم           به لبخنــــذی تو شادم کن که خندان دوستت دارم

به باغ آرزو هایم بیـــــا یک شب شــــکوفا شـــــــو           کـــــه مردم از غم دوری و هجران دوستت دارم

چه خواهد شد که یکشب بی خبر کوبی به در دستی           کـــه گویم من ترا نا خوانده مهمان دوستت دارم

به شبهای ســــــیاه من چراغ آســــــــــــــمان مرده           بتاب اندر شــــــــــبم ای ماه تابان ، دوستت دارم

به اقبالی کـــــه دارد شانه هر شب میخورم حسرت           کمنــد خود پریشان کن ، که اینسان دوستت دارم

حســــــودان می دهندم پند و از عشق تو سر مستم           کجا گوشــــــم بود بر حرف نادان ؟ دوستت دارم

به تنــــــهائی گــــــرفتم مست راه خانه ات یک شب          چنین خواندم به هــر کوی و خیابان دوستت دارم

رقیبان قصـــــــد جانم کـــــــــرده اند و بی خیالم من           چو م

2 نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1384 ساعت 6:42 بعد از ظهر توسط رضا | 

  آدم یه روز دنیا میاد یه روز هم از دنیا میره کسی که عاشق نباشه تنها میاد تنها میره .......سلام بر عشق

درد هجرانت مرا ديوانه کرد

در بيابان بي کس و بي خانه کرد

من زعشقت دل بريدم از همه

عاقبت درد غمت قلب مرا ويرانه کرد

در بيابان سوز باد وحشي استاد عشق

بوته هاي خشک و سنگ بي صدا

سوز عشق قلبما نشنيده اند

زجر عشقت سنگ را بيچاره کرد

ناله شبگير قلبم سوز صحرا را شکست

در سکوت مبهم شب گم شدم

درد هجرانت ببين با من چه کرد

بي کس و تنها مرا اواره کرد.

من سعي ميكنم از احساس و ازته دل شعر بگويم

اين شعرم حرف دلم هست و انچه احساس كردم.

2 نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1384 ساعت 3:7 بعد از ظهر توسط رضا | 

  سلام بچه ها
با سلام به تمام بچه ها امیدوارم از وبلاگ خوشتون بیاد .

نظر یادتون نره

2 نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1384 ساعت 8:57 قبل از ظهر توسط رضا | 

  خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

سلام دوستان امیدوارم حال همتون خوب باشه میخواستم یه نصیحت بهتون بکنم .اگه یه روز تو عمرتون عاشق شدین اینو بدونید که عاشق کسی باشید که دوستتون داشته باشه نه اینکه عشقتون یه طرفه باشه . ممکن در هر سنی باشی وهر کسی رو دوست داشته باشی ممکنه اونی رو که میخوای هم اندازت باشه.ممکنه ازت کوچک تر یا حتی بزرگتر باشه مهم اینه که تو رو با همی وجودت که هستی دوست داشته باشه  

2 نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1384 ساعت 0:59 قبل از ظهر توسط رضا | 

  دلی که شکسته شد دیگه نازش نکنید دفتری که بسته شد دیگه بازش نکنید
مگه عاشق شدن جرمه
2 نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد 1384 ساعت 5:30 بعد از ظهر توسط رضا | 


   

This Template Designed by: دل من. All rights reserved.