تبليغاتX
دل من

 

 

دل من

با خدا باش تا خدا با تو باشد

           
   
  تنها مانده ایم


نام شعر : اكنون هبوط رنگ

سال ميان دو پلك را
ثانيه هايي شبيه راز تولد
بدرقه كردند.
كم كم ، در ارتفاع خيس ملاقات
صومعه نور
ساخته مي شد.
حادثه از جنس ترس بود.
ترس
وارد تركيب سنگ ها مي شد.
حنجره اي در ضخامت خنك باد
غربت يك دوست را
زمزمه مي كرد.
از سر باران
تا ته پاييز
تجربه هاي كبوترانه روان بود.

باران وقتي كه ايستاد
منظره اوراق بود.
وسعت مرطوب
از نفس افتاد.
قوس قزح در دهان حوصله ما
آب شد.

(از مجموعه آثار استاد سهراب سپهری)

SohrabSepehri.com

2 نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1384 ساعت 8:53 قبل از ظهر توسط رضا | 


   

This Template Designed by: دل من. All rights reserved.