تبليغاتX
دل من

 

 

دل من

با خدا باش تا خدا با تو باشد

           
   
  فراموشی

سلام

دوباره بعد از چند وقت اومدم ولی...

هيچ کس اشکي براي ما نريخت ... هر که با ما بود از ما مي گريخت ... چند روزي است حالم ديدنيست... حال من از اين و آن پرسيدنيست... گاه بر روي زمين زل مي زنم... گاه بر حافظ تفاءل مي زنم... حافظ ديوانه فالم را گرفت... يک غزل آمد که حالم را گرفت ما زياران چشم ياري داشتيم... خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

همین

2 نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 3:41 بعد از ظهر توسط رضا | 


   

This Template Designed by: دل من. All rights reserved.