چند ماهی هست که وقت نکردم بیام اما باید بگم که وبلاگم ۴ساله شد به خودم تبریک میگم...!!!
این یکی از ترانه های فرهاد هست
شنبه روز بدی بود روز بی حوصلگی وقت خوبی كه می شد غزلی تازه بگی ظهر یكشنبه ی من جدول نیمه تموم همه خونه هاش سیاه روی خونه جغد شوم صفحه ی كهنه ی یادداشتای من گفت دوشنبه روز میلاد منه اما شعر تو میگه كه چشم من تو نخ ابر كه بارون بزنه آخ اگه بارون بزنه آخ اگه بارون بزنه غروب سه شنبه خاكستری بود همه انگار نوك كوه رفته بودن به خودم هی زدم از اینجا برو اما موش خورده شناسنامه ی من عصر چهار شنبه ی من عصر خوشبختی ما فصل گندیدن من فصل جون سختی ما روز پنجشنبه اومد مثه سقاهك پیر رو نوكش یه چیكه آب گفت به من بگیر بگیر جمعه حرف تازه ای برام نداشت هر چی بود پیش تر از این ها گفته بود
2
نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 12:18 بعد از ظهر توسط رضا |